به نام خدا
سلام
نه اون که لابد غريبي کرده.
اما من چي بگم که دو سال و نيم پيش، وقتي پسربرادرم تقريباً دو سالش بود، يه بار اهواز بودن، بعد خب معمولاً باهاک خوب بود، اما اون بار تا مي رفتم طرفش ازم فرار مي کرد و اخم مي کرد و گاهي گريه!!!
يعني ديگه بهترين حالتش وقتي بود که با بي محلي مي رفت! اما گريه هاش ديگه خيلي ضدحال بودن :دي :((
خلاصه توي اون چند روزي که اونا اهواز بودن، يه سفر 3-4 روزه ي مشهد براي من و خواهرم پيش اومد، طوري که وقتي برگشتيم هم هنوز اونا اهواز بودن.
بعد از سفر مشهد، ديگه ازم فرار نمي کرد و باهام خوب شده بود!
گفتم لابد اين بچه يه چيزي درم ديده بوده که اون طور ازم فراري بوده :(((
بعد گفتم لابد هر مشکل روحي که درم بوده، امام رضا شفا داده که اين بچه باهام خوب شده!
---------
من مي خواستم بگم لابد اول دوم دبستان :دي (آخه يه طوري پرسيديد اگه گفتيد چه مقطعي، که گفتم لابد بايد خيييييييلي کوچيک باشن! :دي
اما حالا حدس مي زنم(!) پنجم دبستان :->
---------
با اين که هم کلمه ي «شجاعت» و هم «اخلاق» خيلي کلمات معروف و آشنايي هستند، اما به نظرم اين ترکيب يه جورتيي نچسبشون کرده!!
اين بود حس من! :دي
:)
درباره معنيشم، ديگه زياد صحبت شده، من نگم وقت جمع گرفته نشه :دي
نه خب حالا يه چيزي مي گم!
اول جمله ي شما رو نقل مي کنم و بعد جوابي که آخر نوشتيد، ببينيد، شما هم تقريباً همونو گفتيد که، منتها با يه بيان ديگه.
«من
فکر ميکردم شايد شجاعت اخلاقي اين باشه که وقتي ديديم يه ظالمي داره به
يه مظلومي ظلم ميکنه ما شجاعت داشته باشيم و جلوي ظالم وايسيم.»
شجاعت اخلاقي يعني اينکه آدم از بيان حرف حق( رو حرف حق بودنش تاکيد ميکنم) شجاعت داشته باشه و نترسه
خب ايستادن جلوي ظلم و دفاع از مظلوم، يه جورايي همون گفتن حق و ايستادن جلوي ناحقه ديگه، نيست؟