به نام خدا سلام اولین بار بود که این عبارت رو میشنیدم. عبارت " شجاعت اخلاقی"!!!. برای خودم دنبال جواب بودم. اما هر چی فکر کردم به جواب دقیقی نرسیدم.؟؟؟ این سوال مادر عرفان از عرفان بود. بهش گفت شجاعت اخلاقی یعنی چی؟ شجاعت اخلاقی رو توضیح بده. عرفان اول یکم فکر کرد و بعد جواب سوال رو داد. جوابش دقیقاً اون چیزی نبود که من فکر میکردم!!! اما جواب دقیقاً این نبود!!! حالا دو سوال از شما دوستان عزیز. شما فکر میکنید شجاعت اخلاقی یعنی چی؟ البته تقلب ممنوع.(نمیدونم شاید شما میدونستید و من نمیدونستم و بگین جوابش خیلی راحته. شایدم بر عکس :دی) شما فکر میکنید این سوال مربوط به کدوم مقطع تحصیلی میشه؟
مرسانا من میگم که عاشق شدم شما هی فکرتون جاهای دیگه میره :دی و باورتون نمیشه، میشه عاشق بچههای کوچیک هم شد :دی مرسانا کوچولو آبجی عرفان هستش. یه دختر کوچولو که از ضحی(دخمل کوشولوی قبلی) یکم کوشولو تره :) یه بار مامانش گفت چند لحظه مراقبش باشم تا برگرده. دیدم بیدار شد و یواش یواش شروع به گریه کردن کرد. سریع رفتم بغلش کردم تا آرومش کنم :). اما تا دید تو بغل یه مرد غریبه هست شروع کردن به گریه کردن اونم گریهای که دل همه براش کباب میشد :(( هر چی اسمش رو صدا میزدم و لبخند میزدم فایده نداشت که نداشت. من و نگاه میکرد و نمیشناخت و صدای گریهاش ممتد و بلندتر میشد. دستای کوشولوش رو آورد بالا و به رو صورتم دست کشید. اما باز هم نشناخت و باز هم بلندتر گریه کرد :(( خدا رو شکر مامان عرفان زود برگشت و مرسانا کوشولو یواش یواش آروم شد حالا دوباره صدای خندههای شیرینش پیش مامانش میومد. حالا دوباره صدای دوست داشتنی ذوق کردنش میومد . :) خدا رو شکر پ.ن1: اگه جواب سوال شجاعت اخلاقی رو میخواستین بدونید به ادامه مطلب نگاه کنید . پ.ن2: متاسفانه هنوز عکسی مرسانا ندارم. اما شاید گیر بیارم :) پ.ن3: این رادیو هم ترانههای زیبایی میذارهها. بهتره بیشتر توجه کنم. امروز یه ترانه زیبا شنیدم که برام خیلی دوستداشتنی بود :) پ.ن4: این آبجیها چه قدر حسودن. نه؟ دقت کردین تا حالا :دی ؟ خیلی هم حسسسساس دوست دارن داداشی شون برای خودشون بمونه :) |
به نام خدا
فکر نمیکنم بیش از این پنهان کردنش از شما دوستان عزیزم کار خوبی باشه. نمیدونم شاید خجالت باعث شده بود تا حالا نگم. شاید هم... . راستش رو بخواین شش هفت ماهی میشه که ازش شناخت پیدا کردم. دختر همسایه جدیدمون هست و اصالتاً اهل تویسرکان هست.خانوادهاش هم خانوادهی خوب و نرمالی هستن. یه دختر خیلی خوب. ماجرا از این جا شروع شد که از وقتی همسایه ما شدن با مادرش بارها به خونمون اومد. و من هم که خدا انشالله منو میبخشه تو این چند بار که خونمون اومدن باهاش آشنا شدم. چون یه دختر خونگرمه ،وقتی با مادر و خواهرم آشنا شد، بهشون اطمینان کرد باهاشون دوست شد. خب اینا باعث شد کم کم هم من بیشتر بشناسمش و هم اون منو. الان دیگه مطمئنم این حس علاقهای که به اون دارم یه طرفه نیست و اونم به من علاقهمند شده. از این بابت خیلی خوشحالم. البته فکر نکنید دختر بی حیایی هست و علاقهاش به من رو به زبون آورده ها .نههههههههههه. اون در این مورد حتی یک کلمه هم بهم چیزی نگفته. اما خب علاقه رو میشه از نگاه فهمید. امیدوارم که لیاقت این علاقه رو داشته باشم حتماً میگین علاقهی دختر نصف راهه و باید پدر و مادرش هم موافق باشن. خب راستش رو بخواین اونا هم بو بردن که پسر همسایه به دخترشون علاقهمند شده. به خصوص مادرش. من مادرم رو در جریان گذاشته بودم. ایشون هم وقتی با مادر دختر همسایهمون صحبت کردن، خانم همسایه به مادرم میگه که منم فهمیده بودم که انگار پسرتون به دخترم علاقهمند شده. نمیدونم الان باید از خجالت آب بشم برم تو زمین. یا وقتی که الان همه فهمیدن. خجالت رو کنار بذارم و... . امیدوارم فکر نکنید که این پارسا چه قدر عوض شده!!! ... شاید هم بگید پارسا این مدت خیلی مشکوک میزد. پس موضوع این بود. چیکار میشه کرد دله دیگه. دل هم همیشه دست عقل آدم نیست که. بعضی وقتها عقل دنبال دل راه میفته و کار دست آدم میده. در ضمن گناه که نکردم. گناه کردم؟ خب علاقهمند شدم و برای اینکه گناه نکنم زود به اونایی که باید میگفتم گفتم. فکر نمیکردم وقتی این روز برسه این طوری هول بشم. و استرس داشته باشم. همین طوری هی اومد و هی نوشتم. دلم نیومد ازش کم کنم. ببخشید که زیاد شده . برای همین دو قسمتش کردم و بقیه رو تو ادامه مطلب نوشتم. اگه وقت خوندن این دل نوشتهی طولانی رو دارید ادامه مطلب بخونید |
به نام خدا
سلام
بدون مقدمه اون چیزی که فکر میکنم درسته رو میخوام بگم. یادمه آقای قرائتی در مورد دعا کردن دو مطلب خوب گفتند:1- اینکه اگه قبل و بعد دعاهامون صلوات قرار بدیم، این دعا احتمال اجابتش خیلی بیشتره 2- خدا رو تو دعاهاتون به اسم "رب" بخونید. و ذکر "یا رب یا رب" رو زیاد بگین.
اما آیا اینها کافیه و همین آداب دعا کردنه. آخه مطلب دیگهای هم تو روایاتمون داریم که دعایی که در حق دیگران میکنیم سریعتر مستجاب میشه و احتمال اجابتش بیشتره.
اون دو مطلب قبلی به نظر آسون میان. یعنی صلوات بفرستیم و یا رب یا رب بگیم. اما این یکی رو شاید بعضیها بهش عمل نکنن. یا سخت باشه عمل به اون. شاید بپرسید برای چی سخت؟ کافیه سر نماز یاد ملتمسان دعا کنیم.
اما یه کم فکر کنیم میفهیم.
حتماً تا حالا از خیلیها التماس دعا شنیدین. از معلم، یه پیر مرد رهگذر، یه مجری تلویزیون و... . این مثالها و به خصوص مثال مجری اینجا مهمه.
پیش خودتون قاضی بشین و قضاوت کنید. آیا این التماس دعای مجری برای همون لحظه نبود. آیا بعد فراموشش نکردین؟.
خب وقتی میخوایم برای کسی دعا کنیم یه عده رو این طوری ازشون غافل میشیم.
بعضی دیگه از آدما هستن که التماس دعا دارن یه ذره بیشتر یادمون میمونه. مثلاً شاید همون پیرمرد رهگذر. و انشالله وقت دعا برای خودمون!!! یادی هم از اون میکنیم
بعضی دیگه از آدما هستن یکمی باهاشون آشنا هستیم و یکمی نگرانشون و شاید هر از چند گاهی بین دعاهامون بین اون حاجتهامون اونا رو هم یاد کنیم. و تقریباً این گروه رو شاید همیشه ولی دیر به دیر تو یادمون داشته باشیم.
بعضی دیگه از آدما هستن که برامون عزیز میشن یه عزت متوسط. اینا رو شاید هر وقت دست به دعا بر میداریم دعاشون میکنیم. اما شاید این دعا کردنها برامون عادی میشه و بعضی وقتا موقع دعا اون حس دعای از ته دل رو نداشته باشیم.
اما گروه آخر گروهی هستند که برامون خیلیییی عزیزن. وقتی که التماس دعا دارن. خیلیهامون همیشه به یادشونیم و حاضریم از دعای در حق خودمون بگذریم و در حق اونا دعا کنیم. از حاجتهامون بگذریم و و حاجتهای اونا رو از خدا بخوایم. از این گروه میشه پدر و مادر و برخی عزیزان دیگه... مثال زد.
آیا به نظر شما اگه دعاهامون در حق دیگران مثل این دعا آخریه باشه کافیه؟ چند روز پیش تو تلویزیون یه روحانی میگفت اگه در حق کسی دعا میکنید و از ته دل هم دعا میکنید، باید این دعا برای رضای خدا باشه و نه رضای اون فرد. من برام این سوال پیش اومد که این رضای خدا مگه همون رضای بندهی خدا نیست و... . اگه برای کسی دعا کنیم و دعامون مستجاب بشه اون وقت این رضایت و خشنودی اون فرد، رضای خدا رو به همراه داره دیگه مگه نه؟.
اما اون روحانی مثال جالبی زد که فرق این که دعامون برای رضای خدا باشه یا برای رضای اون فرد در چیه؟
اون گفت اگه واقعاً رضای خدا مد نظرت نباشه. وقتی فردی که براش دعا میکنی از تو ناراحت بشه و با تو بد بشه. تو از اون دعاهایی که در حقش کردی پشیمون میشی و میگی کاش دعا نمیکردم. اما اگه رضای خدا واقعاً مد نظرت بوده باشه. اون وقت اگه اون فرد به تو بدی هم بکنه باز هم تو پشیمون نیستی.
حالا من اینو تعمیمش میدم. اصلاً شاید برای کسی که دعا میکنیم، دعا واقعاً برای اون نباشه. شاید یه توقعی از اون فرد داریم و به امید بر اومدن اون توقع حتی ممکنه از ته دل براش دعا کنیم.
یه لحظه به این فکر کنیم که اون فرد بفهمه چه توقعی ازش داریم . اون وقت اگه توقع ما رو برآورده نکنه، آیا بازم در حقش دعا میکنیم؟ ممکنه پشیمون نشیم از دعاهای گذشته. اما ممکنه ازش دلخور بشیم و دیگه دعاش نکنیم. این جا شاید همونجایی هست که رضای خدا نیست. باید سعی کنیم اینجا رو درست کنیم. باید اون قدر با نفسمون کلنجار بریم که در هر صورت بازم اون فرد رو دعا کنیم. شاید تاثیر نداشتن بعضی دعاهامون حتی اگه از ته دل هست مشکلش تو همینجا باشه. باید ببینم کدوم دعا در حق خودمون هست که مزاحم استجابت دعای مهمتر(دعا در حق دیگران) هستش. اگه نمیتونیم از اون دعا بگذریم دست کم فاصله زمانیش رو با دعای در حق دیگران زیاد کنیم تا وقتی خواستهی کسی رو میخوایم خواسته خودمون نپره وسط میدون. :دی
مطمئنم شما دوستان میتونید. اما خودم رو میگم که کاش بتونم :(
ویرایش: باید چند تا پ. ن میذاشتم که یادم رفته بود عیب نداره الان یکی میذارم
پ.ن1: اومدم بگم اگه راست میگیم و به خاطر این که کسی برامون خیلی عزیزه براش دعا میکنیم، باید هر چی اون دوست داشته باشه رو دوست داشته باشیم و ناراحت نشیم و رو دعامون تاثیر نذاره
به نام خدا
سلام
این وبلاگ منه. محرم اسرار
محرم اسرار رو یه سال بیشتر میشه که انتخاب کردم. یه سال میشه که یواش یواش دلش رو برای اسرار نگه داشتن آماده کردم. ظاهرش ساده هست. اما دلش بزرگه. میتونه تمام حرفایی که میزنم رو تو دلش نگه داره. اما انشالله هنوز خیلی راه داریم که باید با هم بریم.
محرم اسرار رو اگه دنیا مجال بده دوست دارم تا پایان عمر داشته باشم. امیدوارم لیاقتش رو داشته باشم. نمیدونم اگه میتونست به من بگه، آیا میگفت:" دوست دارم دلش رو با حرفهای دلم پر کنم یا نه.
محرم اسرار بعضی حرفهای من رو به همهی عالم نشون میده و انشالله که افتخار میکنه. بعضی حرفها رو هم در سکوت نقطهچینها فقط تو دلش به همهی اونایی که گوش شنوا دارن میگه.
نمیدونم شاید دیگه بعد این یکسال خوردهای از من و حرفام خسته شده باشه و نخواد دیگه چیزی تو صفحهی دلشبنویسم. شایدم نه. و دوست داره راحت تر از این با اون حرفهام رو بزنم.
اگه ازم خسته شده باشه دعا میکنم اون کسی که لیاقتش بهتر از منه باهاش همره بشه و باهاش حرفاش رو بزنه.
ولی فکر کنم آهنگ جدیدی که گذاشتم رو دوست داشته باشه :)
امیدوارم تا این لحظه بهش بدی نکرده باشم. امیدوارم من و همراه همیشگیش بدونه. امیدوارم... .
این وبلاگ منه. محرم اسرار
ویرایش جمعه 24 شهریور:
پ.ن1: گفتم منم یه فالی برای خودم گرفته باشم دیشب این کار رو کردم و این غزل زیبا اومد
حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند محرمی کو که فرستیم به تو پیغامی چند
ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند
چون می از خم به سبو رفت گل افکند نقاب فرصت عیش نگهدار و بزن جامی چند
قند آمیخته با گل، نه علاج دل ماست بوسهای چند بیامیز به دشنامی چند
زاهد از کوچهی رندان به سلامت بگذر تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند
عیب می جمله بگفتی، هنرش نیز بگوی نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند
ای گدایان خرابات خدا یار شماست چشم اِنعام مدارید به اَنعامی چند
پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش که مگو حال دل سوخته با خامی چند
حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت کامکارا نظری کن سوی ناکامی چند
به نام خدا
سلام
دیدید که ماه رمضان هنگام افطار خیلیهامون قبل از اینکه افطار کنیم دست کم نماز مغرب رو میخونیم و بعد پای سفره میشینیم ؟.
یه وقت فکر نکنید منم مثل شما این سعادت رو داشتم که این کار رو بکنما! نه. البته من فکر میکنم بهتره که قبل از ایستادن به نماز دست کم با یکم نمک یا یک دونه خرما روزهمون رو باز کنیم. شایدم اشتباه فکر میکنم و ثواب بیشتر به این باشه که روزه هنوز باز نشده باشه.
بگذریم. این آخر ماه رمضان، گفتم با یه مطلبی در رابطه با این ماه آپ تو دیت بشم J اما چه مطلبی؟. مقدمهی مطلب همین چند جملهی بالا بود. اینکه نماز قبل از افطار بهتره یا نماز بعد از افطار. گفتم که احتمالاً نماز این چنینی، ثواب داره. اما فکر میکنم مطمئن باشم که هر نماز این چنینی ثواب نداره.
یکی از اون نمازهای این چنینی نمازی هست که بوی ریا بده و یکی دیگه هم نمازی هست که باعث بشه دیگران به رنج بیفتن.
تو خونهی ما هم مثل بیشتر خونهها تو ماه رمضون دست کم یه بار افطاری عمومی برگذار میشه. اون افطاریهایی که مد نظرمه صاحبش ما نبودیم و منزل رو در اختیار همسایه گذاشته بودیم.
افطاری اول:
کمکم نزدیک افطار شده بود و سفرهها رو پهن کرده بودیم و آمادهی ورود مهمانان شده بودیم. حدود 10 نفری اومده بودند که اذان گفته شد. دیدم یکی از آقایان همسایه و با برخی اقوام و همسایههای دیگه چند جانماز پهن کردند و کنار سفرهی افطار ایستادن به نماز. نماز جماعت به امامت همون آقای همسایه. این صحنه رو که دیدم خوشم نیومد. نمیخوام گناه بشویم. نه. اما احساس ریاکاری این آقایون بهم دست داد. که شاید هم واقعاً قصد ریا نداشته بودند.
افطاری دوم:
کمکم نزدیک افطار شده بود و سفرهها رو پهن کرده بودیم و آمادهی ورود مهمانان شده بودیم. این بار انتظار مهمونای بیشتری رو میکشیدیم. اذان گفته شد و همسایهها مشغول خوردن افطاری بودند. حدوداً ده نفری میشدند. بعد یک عدهی دیگر از اقوام صاحب افطاری و همسایههای دیگه همراه یه روحانی جوان اومدن. این عده که وارد شدند بدون مکثی سراغ جانمازها رفتند و روحانی جوان به پیشنمازی ایستاد و بقیه هم پشت ایشون. همون طور که انتظار داشتیم صاحب این افطاری مهمونای بیشتری داشت. حدود 50 نفر. خونهمون هم کوچیک. اینها که مشغول نماز شده بودند دوباره گروه سوم مهمونا وارد شدند. اما جایی برای نشستن نبود. چون پیشنماز محترم و نمازگزاران گرامی، محل نشستن کنار دو تا سفره رو اشغال کرده بودند. از نگاه گروه سوم مهمونا نارضایتیشون از این وضع دیده میشد. به نظر میرسید دوست داشتن بشینن کنار سفره و افطار کنن. اما جا اشغال شده بود و شاید عذاب میکشیدند.
نمیدونم شاید تو افطاری اول نمازگزارن دچار ریا شده باشند؟. این ریا یک گناه محسوب میشه.
اما تو افطاری دوم، نه تنها شاید نمازگزاران دچار ریا شده باشند، بلکه فکر میکنم گناه دیگری با این نماز خوندن مرتکب شدن و اونم حق الناس بود. پس شاید این با این نماز دو گناه مرتکب شده باشن.
کاش یکم تو کارهامون بیشتر فکر کنیم. کاش یه قسمت دین رو یاد نگیریم و قسمتهای دیگه که شاید مهمتر باشن رو فراموش کنیم. کاش... .